|
سلام رمضان خیلی دلم برات تنگ شده بود دیگه طاقت دوریتو نداشتم........ آري؛ اللهم ان لم تکن غفرت لنا في ما مضي من شعبان، فاغفرلنا في ما بقي منه. ماه رمضان آمد نور دل و جان آمد نور دل و جان آمد ماه رمضان آمد به به رم ازآن آمد يکسر همه ديوان را يکسر همه ديوان را به به رمضان آمد شاعر: استاد آيت الله حسن حسن زاده آملي
شعر رمضان/ فتحالله اسلامينيا رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
من خیلی وقت بود که نبودم شرمنده که وبلاگم خالی مونده بود ولی راستش من ۱ ماهی مشهد بودم و اصلا دسترسی به نت نداشتم قبلش هم که امتحان داشتم ولی از این به بعد سعی میکنم بیشتر مطلب بزارم ممنون از نظراتی که واسم میزارین الانم باز سرم شلوغه ولی خوب میتونم بعضی وقتا سر بزنم منتظر پیشنهادات و نظرات خوبتون هستم لیلا راحیل التماس دعا یا حق
علي عليه السلام و زيبائيها: زيباترين ولادت: تنها كسي كه در داخل خانه خدا بدنيا آمد، اوست. زيباترين نام: بنا بر روايات متعدد، نام علي مشتق از نام خداست. زيباترين معلم: علي تربيت شده دست پيامبر (ص) بود. زيباترين سخنان: به تعبير بسياري از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن كريم است. تولد در خانه خدا پدر علي (ع) مردي از تبار نور
صحبت های سید جواد طباطبایی معلم و نویسنده طنز در مورد شهید زوبونی که مدتی همکار شهید زوبونی بود. مصاحبه ایی ازوی در یکی از مجلات چاپ شده است که که نظر شما را به نکاتی از آن جلب می کنم.
شهید «غلامرضا زوبونی» دانشجوی سال آخر رشته حسابداری در دانشگاه آزاد اسلامی تهران شمال و عضو شورای بسیج این دانشگاه (در مسئولیت معاونت طرح و برنامه و مالی) شب جمعه، 23فروردین ماه سال جاری، در خیابان دریا، واقع در چهارراه سعادت آباد (جنب مسجد قدس) هنگام تعقیب سارقین مسلح، توسط یکی از آنان مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
شعري براي همه آنهايي كه دل را در شلمچه جا گذاردند
كاشكي در شلمچه مي ماندم بغض من وا نمي شود در شهر
زان همه شور و حال و سرمستي هيچ پيدا نمي شود در شهر
دل من در شلمچه جا مانده است به كجا مي بريد خشمم را ؟
چند سالي است بسته ام بر شهر پرده اشتياق چشمم را
لهجه شهر را نمي فهمم ، شهر با من سخن نمي گويد
گفتگوها چقدر كم رنگند ، كسي از درد من نمي گويد
كسي از خود چرا نمي پرسد چيست اين استخوان پوسيده
نقش بند كدام خاطره است اين به قنداق زخم پيچيده
من به شوق تو آمدم مادر ، بس كه در خاك جستجو كردي
روز و شب در قنوت و سجده خود بازگشت من آرزو كردي
مادر ! آنجا ولي چه حالي داشت بچه ها در زمان رها بودند
منتشر در خيال گرم زمين در دل كهكشان رها بودند
چون شب حمله ، هرشب آن وادي ميزبان حضور زهرا بود
كربلا تا شلمچه نبض زمين بي قرار عبور زهرا بود
دوست دارم دوباره برگردم روي آن خاك هاي عشق اندود
معصيت مي چكد زبام غروب پيش اين مردم گناه آلود
مثل موجي به خويش مي پيچم غرق دنياي ناشكيبي خود
شهر غفلت زده در آن سوتر محو سوداي دلفريبي خود
دست ها روي ماشه تشويش مي چكانند بغض صاعقه را
باد در كوچه هاي غيرت شهر مي برد نامه معاشقه را
دل من تنگ مي شود اينجا اي شلمچه مرا ، مرا درياب
يازطوفان شب رهايي ده شهر من را كه مي رود در خواب
با عرض سلام ه پیشگاه مبارک اقا امام زمان (عج) وخدمت شما عزیزانی که به وبلاگ من سر میزنید اغاز ولایت اقا امام زمان(عج) را به شما و ان حضرت تبریک و تهنیت عرض میکنم امید انکه ان حضرت به زودی ظهور کند و دل خسته و رنجدیده منتظران خودش را به جمال مبارکشان روشن کرده و عدل و داد را در سراسر این جهان بگستراند به امید ان روز دعا میکنیم. هر روز ما آف هامونو باز مي کنيم و پيام هايي رو که دوستامون فرستادن مي خونيم ... اما تا حالا چند بار "قرآن" رو باز کرديم تا پيام هايي رو که خداوند فرستاده بخونيم؟؟؟؟!!!!!!!
سالروز شهادت امام حسن عسگری (ع) را به پیشگاه مقدس فرزند ایشان ٬ امام زمان (عج) و تمامی شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می نمایم . چند حدیث زیبا از ایشان : دل بی خرد در دهان اوست و دهان خردمند در دل او . مومن برای مومن برکت است و برای کافر حجت . خشم (لجبازی) ٬ کلید همه ی بدی هاست .
لايكـون المـومـن مـومنـا حتـى تكـون فيه ثلاث خصـال : 1ـ سنه من ربه . الـمستتر بـالـحسنه يـعـدل سبعين حسنه, و المذيع بالسيئه مخذول, و المستتر بالسيئه مغفور له.(2) من اخلاق الانبياء التنظف.(3) شهادت غریب الغربا، ضامن آهو، علی بن موسی الرضا المرتضی (ع) را تسلیت عرض می کنیم. برای دیدن ۴۰ حدیث کامل از امام رضا به ادامه مطلب مراجعه کنید
قمقمه ای مونس شهید !قصه عطش را با لب های خشکیده ات برایم روایت کن.
فکه مثل هیچ جا نیست! نه شلمچه، نه ماووت، نه سومار، نه مهران، نه طلائیه، نه... فکه، خفته بر زیر گامهایی است که رفتند و باز نیامدند. در فکه بود که هر که اهل فکه بود، روحش به اوج پر کشید.
* سردار شهید علی تجلایی٬ در سال ۱۳۳۸ در تبــریز متولد شد. دوره ابتدائی و متوسطه را در این شهر گذراند. سالهای ابتدائی جوانی او مصادف بود با پیروزی انقلاب اسلامی. در سال ۱۳۵۸ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و مدتی در افغانستان همراه مجاهدان مسلمان با شوروی جنگید. با شروع جنگ تحمیلی به کشور باز گشت و تا سال ۶۲ با مسئولیتهای مختلف در جبهه حضور داشت. او بهمراه چهار تن دیگر از سردارن سپاه در دوره آموزش دافوس ارتش شرکت کرد که از نظر علمی و عملی مورد تحسین مسئولین دوره دافوس قرار گرفت. در حین طی دوره دافوس در عملیات خیبر شرکت کرد و بعد از اتمام دوره در قرار گاه خاتم الانبیاء (ص) مشغول خدمت گردید. دیدگاههای خاص او درامر آموزش و نظراتی که در ارتبا ط با عملیاتهای مختلف می داد همواره مورد توجه فرماندهان سپاه و ارتش قرار می گرفت. او بعنوان فاتح سوسنگرد و دلاور مرد نبرد دهلاویه یادگارهای درخشانی از نظر نظامی از خود بجا گذاشت. در عملیات بدر کنار سردار شهید مهدی باکری حضور یافت و در ۲۵ اسفند ۱۳۶۳ در همین عملیات در یک رزم خطیر شبانه در حالیکه در عین فرماندهی٬ در لباس بسیجی و در خط اول می جنگید در اثر اصابت تیر به ناحیه سینه٬ به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید تجلایی هنوز میهمان شرق دجله است.
قبل از شروع مراسم عقد ، علی آقا رو به من کرد و گفت : شنیده ام که عروس در مراسم عقد هرچه از خداوند بزرگ بخواهد ، اجابتش حتمی است . نگاهش کردم و گفتم : چه آرزویی داری ؟ در حالی که چشمان مهربانش را به زمین دوخته بود گفت : اگر علاقه ای به من دارید و اگر به خوشبختی من می اندیشید ، لطف کنید و از خدا برایم شهادت را بخواهید . از این جمله علی تنم لرزید . چنین آرزویی برای یک عروس ، در استثنایی ترین روز زندگی ، بی نهایت سخت بود . سعی کردم طفره بروم اما علی قسم داد در این روز این دعا را در حقش کرده باشم ، بناچار قبول کردم ... واقعا چه انسانهای بزرگی رو از دست دادیم روحش شاد ویلدش گرامی باد
من مناطق جنگی رو دیدم یه حال و هوای دیگه داره شلمچه/هویزه/فکه/دوک.هه/اروند کنارو......
با اینکه از شلمچه فقط مشتی خاک مونده ولی این خاک مقدسه خون شهدا رو تو خودش حفظ کرده تا ما اونارو فراموش نکنیم
من وقتی به شلمچه رسیدم باورم نمیشد که بودن شهدا رو حس کنم باورم نمیشد اینقدر غروب شلمچه دلگیرم کنه وای وای...... چه غروبی بود غروب شلمچه
این خاک اینقدر مقدسه که من نتونستم با کفش وارد شلمچه بشم نمیدونستم چیکار کنم اصلا حالم تو خودم نبود فکر میکردم اگر با کفش وارد بشم حرمت شهیدا رو زیر پا میارم
اره همه ی شهدا اونجا بودن من اونا رو حس کردم باهاشون حرف زدم براشون درد و دل کردم من اونجا کربلا رودیدم ...............
اروندکنار عجب جایی بود چه جوونهایی که شب عملیات تو رودخانه پر پر شدن و هیچکس نبود که کمکشون کنه چه غواصای پر دل و جراتی بودن که نیمه شب تو هوای سرد اروند برای عملیات اماده میشدند برای عروج به بالاترین مقام
و...........و...............و.....................
که من نمیتونم هیچکدومشنو توصیف کنم
و پدر بزرگم که بعد از 20سال فهمیدیم که شهید شده اونم به دست یه منافق ایرانی و پیکرش بعد از 22 سال به دست ما رسید که تو این 22 سال فقط یه قبر خالی داشت چقدر دوست داشتم بد از این همه سال انتظار اونو زنده ببینم خیلی دوست داشتم بغلم کنه بغلش کنم
هروقت از نیروی انتظامی یا بنیاد شهید می اومدند فکر میکردم پدر بزرگمو اوردن ولی هر بار نا امید برگشتم دفعه ی اخر هم که خبرشهادتش اومد بعدش هم استخوانهایی که هر کدومشون هزاران حرف برای گفتن داشتن ............
ولی خیلی خوشحالم که نوه ی یه شهید هستم امبدوارم پدر بزرگم از دستم راضی باشه و بدونه که من فراموشش نکردم نه تنها اونو بلکه هیچ یک از شهیدا رو فرا موش نکردم و همیشه به یادشونم
اشک داره منو یاری میکنه و من با دیدن بهشتی دیگر تو این دنیای خاکی لبریز از عشق شدم.........
برای شادی روح شهدا و امام صلوات
شلمچه خلاصه عشق است و قطعهای از بهشت, شلمچه آینهایست که تمام جبهه با خاکهای سرخش در آن میدرخشد و دریچهی آسمانی است که از آن بوی رشادت و عطر دلنواز شهادت میوزد. شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است. شلمچه شهر شهود و شهادت است. شلمچه مثنوی بلند ایثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل. صحرای خشکی که دریای مواج خون و اشکهای عاشقانه در تربت پاکش دارد با قلب خونینی که هنوز زیبا و دلنواز میتپد و خون غیرت و مردانگی را در رگهای این دیار میدواند و حدیث بلند حیات با عزت را زمزمه میکند. زمین خاکی شلمچه, زیباتر از آبی آسمان است چرا که شلمچه قتلگاه مرغان عاشقی است که برای وصال بیقرار بودند و از کوچه پس کوچههای منیت و مادیت رهیده و به شهر دلگشای معنویت و شهادت دل بستند. آری! شلمچه شاهنامه بلند شهادت است, دیوان عاشقی است, شعرهای سرخ, با واژههای خون, به وزن عشق و قافیههایی از جنس قلب پاره پاره عاشقی و در قالب غزل عشق و مثنوی بلند شهادت , دیوانی که شکسته دلان عارف با قلم استخوان و مرکب خون و با خط شکسته عروج نوشتند و این صفحه طلایی تاریخ ایران اسلامی را با خون دل تهذیب شدهشان تذهیب کردند. آری! شلمچه کتاب است, خواندنیترین کتاب حماسه. شلمچه آسمان است سرشار از ستارههای سرخ. شلمچه بهار است لبریز از گلهای محمدی, شلمچه دریاست, مواج از موجهای عاشقی. شلمچه بازار است, بازار عشقبازی و جانبازی, شلمچه تابلو است تابلوی حماسه و عرفان که بر تارک تاریخ ایران اسلامی میدرخشد. جایگاه اهل زیارت است نه اهل زر, زیارتگاه دلدادگانی که خود زائرانی بودند که در نیمه راه سفر عاشقی پرپر شدند و به مولای عشق پیوستند و زیباترین حدیث بندگی را با بندبند وجودشان و با قطره قطره خونشان نوشتند. یعقوبهای بیقراری که برای رسیدن به یوسف زیبای شهادت بیقراری میکردند و زلیخای دنیای نتوانست آنها را مفتون خویش کند. آنان که هنوز از دشمن نفس خویش رها نشدهاند و دلشان در تصرف شیطان است چگونه میتوانند قدر مجاهدانی را بدانند که در کولهپشتی دلشان جز عشق و ایثار نبود. آنان باید بدانند که شلمچه و شهیدانش و شاهدان و شائقان و مشتاقانش خورشید بیغروبند, چرا که عاشورا و عاشورائیان آفتاب آسمان عشقند که هیچ ابر آلوده و تاریک یزیدی نمیتواند جلوی تابش آنها را بگیرد.
نشانی از رشادت هاست چفیه.. پر از زیبایی و زیباست چفیه.. به هنگام سفر تا پیش دلدار.. نما دی ا ز اطاعت هاست چفیه.. به هنگام نماز و هر مناجات.. ز اشک ناب چون دریاست چفیه.. جهاد حق علیه دشمنان را.. نمادی از حقیقت هاست چفیه.. پر از راز و نیاز سر عاشق.. برای تشنگان سقاست چفیه.. به دوش رهبری آزاد و عادل.. نشانی از لیاقت هاست چفیه.. مزن (عاصی) دگر حرفی چرا که.. بر اهل معرفت معناست چفیه..
|
Aboutشهریور 1387تیر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 Links
انتظار...!!!
| ||||||