تبليغاتX
بهشتی دیگر(شلمچه؛هویزه؛طلائیه و....)

بهشتی دیگر(شلمچه؛هویزه؛طلائیه و....)


                              

سلام رمضان خیلی دلم برات تنگ شده بود دیگه طاقت دوریتو نداشتم........

آري؛ اللهم ان لم تکن غفرت لنا في ما مضي من شعبان، فاغفرلنا في ما بقي منه.


ماه رمضان آمد نور دل و جان آمد            نور دل و جان آمد ماه رمضان آمد


به به رم ازآن آمد يکسر همه ديوان را    يکسر همه ديوان را به به رمضان آمد


شاعر: استاد آيت الله حسن حسن زاده آملي

 

 

شعر رمضان/ فتح‌الله اسلامي‌نيا

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا

 

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش
پله از سلسله ديو دعا كرد مرا

فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن اين پيك مبارك نكشم
كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا

زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا

هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت19:6توسط لیلا راحیل | |

 

سلام

من خیلی وقت بود که نبودم شرمنده که وبلاگم خالی مونده بود ولی راستش من ۱ ماهی مشهد بودم و اصلا دسترسی به نت نداشتم قبلش هم که امتحان داشتم ولی از این به بعد سعی میکنم بیشتر مطلب بزارم ممنون از نظراتی که واسم میزارین الانم باز سرم شلوغه ولی خوب میتونم بعضی وقتا سر بزنم منتظر پیشنهادات و نظرات خوبتون هستم

لیلا راحیل

التماس دعا یا حق

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت7:54توسط لیلا راحیل | |

علي عليه السلام و زيبائيها: زيباترين ولادت: تنها كسي كه در داخل خانه خدا بدنيا آمد، اوست. زيباترين نام: بنا بر روايات متعدد، نام علي مشتق از نام خداست. زيباترين معلم: علي تربيت شده دست پيامبر (ص) بود. زيباترين سخنان: به تعبير بسياري از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن كريم است.

 

تولد در خانه خدا

مكه در يكي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت كنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسك خود به گرد خانه خدا طواف مي كردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز كه روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه كعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يك زن بود كه به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي كرد، شرك و كفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي كرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان كند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود كه اين فرزند تولدي مبارك و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نياز مي كرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد كرد، دردي كه فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس كرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي كرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي كشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.

چه مي دانست كه خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني كه او را از چشم مردم پنهان كند، و سرانجام آغوش گشوده كعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه كعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود كه مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس كمياب. همان چيزي كه بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...



نسب علي (ع)

نسبت كه به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشكيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده كه اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيركي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.

 

پدر علي (ع)

يكي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يكي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مكه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداكاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اكرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينكه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان كه همان گسترش آيين يكتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداكاري كرد تا آنجا كه گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي كنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين كودكي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.

مادر علي (ع)

مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود كه به پيامبر ايمان آورد و در دوران كودكي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اكرم ضمن تكريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي كرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اكرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است كه زنده مي كند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين كن و جايگاهش را وسعت بده، همانا كه تو را ارحم الراحمين هستي».

كنيه علي (ع)

در فرهنگ عرب، كنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، كه براي مردان با كلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تكريم شخص به كار مي رود. حضرت علي (ع) هم كنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:

ابو تراب كه كنايه از هم نشيني آن حضرت با خاك و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار كرد. از آن زمان آن حضرت به اين كنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين كنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.

القاب علي (ع)

در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است كه كسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي كنند؛ از جمله:

يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد كه از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اكرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يك بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالك و رئيس و حاكم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.

مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست كه رفتار و كردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و كاشِفُ الكَرب (برطرف كننده غم) اشاره كرد.

نهج البلاغه علي (ع)

يكي از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.



و علي (ع) مي آيد.. .

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تكيه گاه پوشيده از رازقي آن تكيه زند. درون كعبه چه غوغايي است امروز! ملائك، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل حلقه خانه كعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائك است. جام هاي افلاكي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي كند؛ چرا كه امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شكوهي دارد و اين جمعه شكوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه كه ديوار كعبه شكافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون كعبه نهاد كه علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارك او آماده كرده بود.. . و او آمد كه نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشكند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس كند و فرياد حق طلبي اش را از ميان كفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين كبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

معشوق خدا

آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر كرده اند و اينكه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او كه معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاكي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او كه مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و كوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مباركش. او كه چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي كند؛ او معشوق خداست.

طبيب دردمندان

ياس ها و نرگس ها در بي كران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا كه عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعكاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي كنند و نغمه خوش طنين نام اوست كه اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان كرده است! او علي است؛ طبيبي كه هر كجا كه لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي كلام را درمان مي كند. او علي (ع) است كه غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حكمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي كند.

مردي از تبار نور

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي كه محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شكوفا كند. مردي كه طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاكان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علي، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

 




+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت18:5توسط لیلا راحیل | |

 

صحبت های سید جواد طباطبایی معلم و نویسنده طنز در مورد شهید زوبونی که مدتی همکار شهید زوبونی بود. مصاحبه ایی ازوی در یکی از مجلات چاپ شده است که که نظر شما را به  نکاتی از آن    جلب می کنم.
 انسان باید در مقابل اطرافیانش احساس مسولیت  کند وباید کاری بکند همانطور که ریز علی با آتش زدن پیراهنش جلوی قطار را گرفت ، شهید حسین فهمیده با نارنجک تانک دشمن بعثی را نابود کرد وشهید زوبونی که جلوی فرار آن سارق را گرفت ، خیلی ها وقتی ماجرای شهید زوبونی را می شنیدند می گفتند برای چی خودش رو درگیر کرد ؟ مگر پول او را دزدیده بودند ؟ اما او در آن لحظه به ندای وجدانش پاسخ داد وبه فریادهای زنی که فریاد می زد کمکم کنید پول هایم را دزدیدند جواب داد ودزد را گرفت ولی شریک دزد او را از پای در آورد ! خدا رحمتش کند هر وقت در دفتر مجله می آمدم از من طلب لطیفه های جدید می کرد .
وی در جایی دیگر از سخنانش بقیه عابرین آن روز خیایان را مثال زده است که با خود می گفتند به ما چه مربوط است که خودمان را درگیر کنیم ولی شهید زوبونی با تفکری جدید ریشه ایی جدید تر در بین مردم را انداخت.
نکته:غلام رضا زوبونی نه تنها بر روی جوانان بلکه بر روی پدران ما و بزرگتران این جامعه تاثیر گذاشت که همه این گونه از شهامتش یاد می کنند. یادش گرامی سال پیش این موقع همه را به اردوی مناطق جنگی دعوت می کرد و می گفت نیایی از دستت میره .

+نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت11:37توسط لیلا راحیل | |

شهید «غلامرضا زوبونی» دانشجوی سال آخر رشته حسابداری در دانشگاه آزاد اسلامی تهران شمال و عضو شورای بسیج این دانشگاه (در مسئولیت معاونت طرح و برنامه و مالی) شب جمعه، 23فروردین ماه سال جاری، در خیابان دریا، واقع در چهارراه سعادت آباد (جنب مسجد قدس) هنگام تعقیب سارقین مسلح، توسط یکی از آنان مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
غلامرضا زوبونی، 26ساله که از بسیجیان فعال شهرک قدس (پایگاه شهید حافظی) نیز بود هنگام انتقال به بیمارستان مدرس جان به جان آفرین تسلیم کرد و به شهادت رسید. پیکر پاک این بسیجی مخلص روز یکشنبه 26فروردین ماه در میان جمع کثیر تشییع کنندگان تا بهشت زهرای تهران بدرقه شد و در جوار مزار پاک شهید «عبدی» به خاک سپرده شد.
شعری که در رخت شهادت زوبونی پیدا شده است
باید گذشت از دنیا به آسانی باید مهیا شد از بهر قربانی
سوی حسین رفتن با چهره خونین بهبه چه زیبا بود این سان معراج انسانی
مزار شهید زوبونی گلزار شهدا قطعه 50 ردیف 25 همسایه شهید محمد عبدی

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت11:29توسط لیلا راحیل | |

 

 

 

شعري براي همه آنهايي كه دل را در شلمچه جا گذاردند  

 كاشكي در شلمچه مي ماندم بغض من وا نمي شود در شهر

زان همه شور و حال و سرمستي هيچ پيدا نمي شود در شهر

 

دل من در شلمچه جا مانده است به كجا مي بريد خشمم را ؟

چند سالي است بسته ام بر شهر پرده اشتياق چشمم را

لهجه شهر را نمي فهمم ، شهر با من سخن نمي گويد

گفتگوها چقدر كم رنگند ، كسي از درد من نمي گويد

 

كسي از خود چرا نمي پرسد چيست اين استخوان پوسيده  

نقش بند كدام خاطره است اين به قنداق زخم پيچيده

 

من به شوق تو آمدم مادر ، بس كه در خاك جستجو كردي

روز و شب در قنوت و سجده خود بازگشت من آرزو كردي

مادر ! آنجا ولي چه حالي داشت بچه ها در زمان رها بودند

منتشر در خيال گرم زمين در دل كهكشان رها بودند

چون شب حمله ، هرشب آن وادي ميزبان حضور زهرا بود

كربلا تا شلمچه نبض زمين بي قرار عبور زهرا بود

دوست دارم دوباره برگردم روي آن خاك هاي عشق اندود

معصيت مي چكد زبام غروب پيش اين مردم گناه آلود

مثل موجي به خويش مي پيچم غرق دنياي ناشكيبي خود

شهر غفلت زده در آن سوتر محو سوداي دلفريبي خود

 

دست ها روي ماشه تشويش مي چكانند بغض صاعقه را

باد در كوچه هاي غيرت شهر مي برد نامه معاشقه را

 

دل من تنگ مي شود اينجا اي شلمچه مرا ، مرا درياب

يازطوفان شب رهايي ده شهر من را كه مي رود در خواب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت7:4توسط لیلا راحیل | |

 

با عرض سلام ه پیشگاه مبارک اقا امام زمان (عج) وخدمت شما عزیزانی که به وبلاگ من سر میزنید اغاز ولایت اقا امام زمان(عج) را به شما و ان حضرت تبریک و تهنیت عرض میکنم امید انکه ان حضرت به زودی ظهور کند و دل خسته و رنجدیده منتظران خودش را به جمال مبارکشان روشن کرده و عدل و داد را در سراسر این جهان بگستراند به امید ان روز دعا میکنیم.

              اللهم عجل لولیک الفرج

 

هر روز ما آف هامونو باز مي کنيم و پيام هايي رو که دوستامون فرستادن مي خونيم ... اما تا حالا چند بار "قرآن" رو باز کرديم تا پيام هايي رو که خداوند فرستاده بخونيم؟؟؟؟!!!!!!! 

 

              اللهم عجل لولیک الفرج

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت8:48توسط لیلا راحیل | |

 

سالروز شهادت امام حسن عسگری (ع) را به پیشگاه مقدس فرزند ایشان ٬ امام زمان (عج) و تمامی شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می نمایم .

چند حدیث زیبا از ایشان :

دل بی خرد در دهان اوست و دهان خردمند در دل او .

مومن برای مومن برکت است و برای کافر حجت .

خشم (لجبازی) ٬ کلید همه ی بدی هاست .

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت14:3توسط لیلا راحیل | |

 

1ـ سه ويژگى برجسته مومن

لايكـون المـومـن مـومنـا حتـى تكـون فيه ثلاث خصـال : 1ـ سنه من ربه .
2ـ وسنه من نبيه.
3ـ و سنه من وليه.
فـاما السنه مـن ربه فكتمان سـره. و امـا السنه من نبيه فمـداراه الناس . و امـا السنه مـن وليه فـاصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.(1)
مـومـن , مـومـن واقعى نيست, مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد:
سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است.

2ـ پـاداش نيكـى پنهانـى و سزاى افشـا كننـده بــدى

الـمستتر بـالـحسنه يـعـدل سبعين حسنه, و المذيع بالسيئه مخذول, و المستتر بالسيئه مغفور له.(2)
پنهان كننده,كار نيك (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است, و آشكار كننده كار بد سـر افكنـده است, و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است.

3ـ نظافت

من اخلاق الانبياء التنظف.(3)
از اخلاق پيـامبـران, نظافت و پـاكيزگــى است.

 

شهادت غریب الغربا، ضامن آهو،

 

علی بن موسی الرضا المرتضی (ع)

 

 را تسلیت عرض می کنیم.

برای دیدن ۴۰ حدیث کامل از امام رضا به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت18:17توسط لیلا راحیل | |

 

 

قمقمه ای مونس شهید !قصه عطش را با لب های خشکیده ات برایم روایت کن.



چند قدمی آب پشت خاکریز نشسته بودیم،اونهائیکه فاو بودند کانال پمپاژ آب را می دونند کجاست!(نزدیک موقعیت شهید پیکری ،پست امدادلشکر امام حسین ع).
پشت بی سیم از صبح تا اون موقع فقط مهمات طلب می کردیم ،اما کار به جائی رسید که با ته مانده رمقم به فرمانده گردانمون شهیدحسین بیدرام می گفتم حسین جون آب ! آب! آب.
تویوتاباسرعت به ما نزدیک شد، امکان ایستادن نداشت حدود 50متری ما دور زد و درحین دور زدن یک دبه 20لیتری آب ومقداری مهمات روی زمین انداخت و به سرعت از ما دور شد.
بچه ها قمقمه هاشون را برداشتند و به سمت دبه آب دویدند اما هنوز نرسیده گلوله خمپاره چند قدمی اونها به زمین خورد و انفجار.



دود و گرد غبار کم شدآن صحنه را دیدم!



از سوراخ های بدن دو نفر از بچه ها خون جاری بود و دبه آب هم ترکش خورده بودو آب آن روی زمین می ریخت .این آب و خون زمین را برای رسیدن به هم می شکافتند.
همسنگرانم با لبهای تشنه مهمان ارباب تشنه لب شدند.



و من امروز هرگاه آب می نوشم به یاد لب های تشنه آنان یا حسین می گویم.

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت11:54توسط لیلا راحیل | |

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت22:33توسط لیلا راحیل | |

در عشق نمی توان زبان بازی کرد

باید  ایستاد  ؛  جا نبازی  کرد  ........

از روی شهید شرمتان باد ! مگر

با حرمت لاله می توان بازی کرد ؟

 

بابای شهیدم سلام

دخترت با تو سخن می گوید. دختری که از لحظه ای که چشم به این جهان گشود، روی تو را ندیده و از نعمت صحبت تو مهربان پدر، محروم بوده است. مدتها در انتظار بازگشت تو نشستم. همه می گفتند پدرت در جبهه مفقود شده است و اگر خدا بخواهد شاید برگردد. انتظار سختی بود ولی هرگاه صحنه دوباره آمدنت و تجسم در آغوش کشیدنت را می کردم، تحملش برایم سهل می شد؛ اما ...

اما وقتی سال گذشته اعلام کردند که دیگر بر نمی گردی، دنیا برایم تیره و تار شد. دیگر هیچ چیزی در زندگی برایم ارزشی ندارد و دیگر باید به خودم تلقین کنم که تا آخر عمرم لذت دیدارت و در آغوش کشیدنت بی معناست.



کاش حداقل مثل بابای دیگر دوستانم چند تکه استخوان و یا حتی پلاکی از تو برایم می آوردند تا خودم را با آن ارامش دهم. ولی چه کنم که این هم آرزویی محال است. بقیه فرزندان شهداء حداقل یک قبری که بوی پدرشان را بدهد، دارند؛ که عقده دلشان را آنجا خالی کنند ولی من فقط باید بین قبر شهداء بگردم و بابا بابا کنم.

آن موقع که در دبستان هر بار حرف از اولیاء و دعوت از پدران دانش آموزان بود، سعی می کردم خودم را بین بچه ها پنهان کنم ولی به خودم می گفتم که بگذار بابایم برگردد، آنوقت دستش را می گیرم و به مدرسه میاورمش تا به همه نشانش دهم. ولی دبیرستانم هم تمام شد و هنوز نیامدی....

عشق يعني « همت » و يک دل خدا
توي سينه اشتياق کربلا
عشق يعني شوق پروازي بزرگ
در هجوم زخمهاي بيصدا
عشق يعني قصة عباس و آب
در « طلاييه » غروب آفتاب
عشق يعني چشمها غرق سکوت
در درون سينه، اما انقلاب
عشق يعني آسمان غرق خون
در شلمچه گريه گريه.... تا جنون
عشق يعني در سکوت يک نگاه
نغمة انا اليه راجعون...

+نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت9:14توسط لیلا راحیل | |

 

فکه‌ مثل‌ هیچ‌ جا نیست‌! نه‌ شلمچه‌، نه‌ ماووت‌، نه‌ سومار، نه‌ مهران‌، نه‌ طلائیه‌، نه‌...

فکه‌ فقط‌ فکه‌ است‌! با قتلگاه‌ و کانالهایش‌، با تپه‌ ماهور و دشت هایش‌.

فکه‌ قربانگه‌ اسماعیل‌هاست‌ به‌ درگاه‌ خدای‌ مکه‌.

فکه‌ را سینه‌ای‌ است‌ به‌ وسعت‌ میدان های‌ مین‌ِ گسترده‌ بر خاک‌.

فکه‌ را دلی‌ است‌ به‌ پهنای‌ سیم‌های‌ خاردار خفته‌ در دشت‌.

فکه‌ را باغهایی‌ است‌ به‌ سر سبزی‌ جنگل‌ امقر.

فکه‌، روحی‌ دارد به‌ لطافت‌ ابرهای‌ گریان‌ در شب‌ والفجر یک‌.

فکه‌، چشمانی‌ دارد به‌ بصیرت‌ دیده‌بان‌ خفته‌ در خون‌، بر ارتفاع‌ صد و دوازده‌.

فکه‌، خفته‌ بر زیر گامهایی‌ است‌ که‌ رفتند و باز نیامدند.

فکه‌، استوار ایستاده‌ است‌، برتر از سنگرهای‌ بتونی‌ ضد آرپی‌ جی‌.

فکه‌، هیچ‌ در کف‌ ندارد، همچون‌ بسیجی‌ ایستاده‌ در برابر تانکهای‌ مدرن‌ بعث‌.

فکه‌، همه‌ چیز دارد، همچون‌ بسیجی‌ مهیای‌ سفر به‌ دیار حضرت‌  دوست‌.

قلب‌ فکه‌، در والفجر مقدماتی‌ تپید.

قلب‌ فکه‌، در والفجر یک‌ از حرکت‌ بازایستاد.

قلب‌ فکه‌، در دشت‌ سمیده‌ پاره‌ پاره‌ شد.

قلب‌ فکه‌، در قتلگاه‌ رشیدیه‌ سوراخ‌ سوراخ‌ شد.

قلب‌ فکه‌، در ارتفاع‌ صدوچهل‌وسه‌ شکست‌.

قلب‌ فکه‌، میان‌ کانال‌ کمیل‌ جا ماند.

چه‌ بسیار چشم‌ها که‌ بر خاک‌ فکه‌ نگران‌ ماندند.

چه‌ بسیار لب‌ها که‌ در سنگرهای‌ فکه‌ خندان‌ خفتند.

چه‌ بسیار روحها که‌ شادمان‌ در فکه‌ بالشان‌ خونی‌ شد.

چه‌ بسیار کبوترها که‌ پر بسته‌ در فکه‌ از کانالها پر کشیدند.

چه‌ بسیار مرغان‌ آغشته‌ به‌ عشقی‌ که‌ در فکه‌ غریبانه‌ ذبح‌ شدند.

از فکه‌، فقط‌ باید در فکه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.

از فکه‌، فقط‌ باید با اهل‌ فکه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.

از فکه‌، باید برای‌ عاشقان‌ فکه‌ نشان‌ آورد و بس‌.

سوغات‌ فکه‌، چه‌ می‌تواند باشد جز مشتی‌ سیم‌ خاردار وحشی‌؟

تحفه‌ از فکه‌، چه‌ می‌توان‌ برگرفت‌ جز پرچمی‌ سه‌ رنگ‌ خونی‌؟

یادآوری‌ از فکه‌، چه‌ می‌توان‌ با خود داشت‌ جز پلاکی‌ سوراخ‌ شده‌ بر سینه‌ از ترکش‌؟

در فکه‌ بود که‌ حلقوم ها، شمشیرها را دریدند.

در فکه‌ بود که‌ پیکرها، کمانها را شکستند.

در فکه‌ بود که‌ سرها، نیزه‌ها را بالا بردند.

در فکه‌ بود که‌ جانها، خاکیان‌ را جان‌ بخشیدند.

در فکه‌ بود که‌ ارواح‌ مطهر، مردگان‌ را جان‌ دادند.

در فکه‌ بود که‌ هر که‌ اهل‌ فکه‌ بود، روحش‌ به‌ اوج‌ پر کشید.

در فکه‌ بود که‌ هر که‌ آرزو می‌کرد چونان‌ مادرش‌ مفقود بماند، پیکری‌  از او باز نیامد و گمنام‌ خفت‌.

فکه‌ را دلی‌ است‌ داغدار مصطفی‌(ص‌).

فکه‌ را اثری‌ است‌ از پهلوی‌ شکسته‌ فاطمه‌(س‌).

فکه‌ را نشانی‌ است‌ از فرق‌ شکافته‌ علی‌(ع‌).

فکه‌ را تشتی‌ است‌ سرخ‌ از خون‌ حلقوم‌ حسن‌(ع‌).

فکه‌ را پیکری‌ است‌ پاره‌ پاره‌ از اندام‌ حسین‌(ع‌).

فکه‌ را درد غربت‌ پیر کرده‌.

فکه‌ را سوز هجر زمین‌گیر کرده‌.

فکه‌ را ژرفای‌ انتظار، چشم‌ به‌ زیارت‌ دوست‌ نگه‌ داشته‌.

فکه‌ را تنهایی‌ عشق‌ قداست‌ بخشیده‌.

مگر می‌شود پیامبر از فکه‌ گذر نکرده‌ باشد؟

مگر می‌شود فاطمه‌ دلش‌ در فکه‌ نسوخته‌ باشد؟

مگر می‌شود حسن‌ در فکه‌ غریب‌ نباشد؟

مگر می‌شود حسین‌ در فکه‌ سر از بدنش‌ جدا نشده‌ باشد؟

مگر می‌ شود مهدی‌ فاطمه‌ بر فکه‌ گذری‌ و نظری‌ نداشته‌ باشد؟

مگر میشود .........



فکه مثل هیچ جا نیست!

+نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت8:26توسط لیلا راحیل | |

* سردار شهید علی تجلایی٬ در سال ۱۳۳۸ در تبــریز متولد شد. دوره ابتدائی و متوسطه را در این شهر گذراند. سالهای ابتدائی جوانی او مصادف بود با پیروزی انقلاب اسلامی. در سال ۱۳۵۸ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و مدتی در افغانستان همراه مجاهدان مسلمان با شوروی جنگید. با شروع جنگ تحمیلی به کشور باز گشت و تا سال ۶۲ با مسئولیتهای مختلف در جبهه حضور داشت. او بهمراه چهار تن دیگر از سردارن سپاه در دوره آموزش دافوس ارتش شرکت کرد که از نظر علمی و عملی مورد تحسین مسئولین دوره دافوس قرار گرفت. در حین طی دوره دافوس در عملیات خیبر شرکت کرد و بعد از اتمام دوره در قرار گاه خاتم الانبیاء (ص) مشغول خدمت گردید. دیدگاههای خاص او درامر آموزش و نظراتی که در ارتبا ط  با عملیاتهای مختلف می داد همواره مورد توجه فرماندهان سپاه و ارتش قرار می گرفت. او بعنوان فاتح سوسنگرد و دلاور مرد نبرد دهلاویه یادگارهای درخشانی از نظر نظامی از خود بجا گذاشت. در عملیات بدر کنار سردار شهید  مهدی باکری حضور یافت و در ۲۵ اسفند ۱۳۶۳ در همین عملیات در یک رزم خطیر شبانه در حالیکه در عین فرماندهی٬ در لباس بسیجی و در خط اول می جنگید در اثر اصابت تیر به ناحیه سینه٬ به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید تجلایی هنوز میهمان شرق دجله است.

+نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت17:23توسط لیلا راحیل | |

 

قبل از شروع مراسم عقد ، علی آقا رو به من کرد و گفت : شنیده ام که عروس در مراسم عقد هرچه از خداوند بزرگ بخواهد ، اجابتش حتمی است . نگاهش کردم و گفتم : چه آرزویی داری ؟ در حالی که چشمان مهربانش را به زمین دوخته بود گفت : اگر علاقه ای به من دارید و اگر به خوشبختی من می اندیشید ، لطف کنید و از خدا برایم شهادت را بخواهید . از این جمله علی تنم لرزید . چنین آرزویی برای یک عروس ، در استثنایی ترین روز زندگی ، بی نهایت سخت بود . سعی کردم طفره بروم اما علی قسم داد در این روز این دعا را در حقش کرده باشم ، بناچار قبول کردم ...
هنگام جاری شدن خطبه عقد از خداوند بزرگ ،هم برای خودم و هم برای علی طلب شهادت کردم و بلافاصله با چشمانی پر از اشک ، نگاهم را به صورت علی دوختم ، آثار خوشحالی در چهره اش آشکار بود .از نگاهم فهمیده بود که خواسته اش را بجای آوردم . مراسم ازدواج ما در محضر شهید آیت الله مدنی و تعدادی از برادران پاسدار برگزار شد و نمی دانم این چه رازیست که همه پاسداران این مراسم ، داماد مجلس و آیت الله مدنی ، همگی به فیض شهادت رسیدند .


                                                                                                                  (خاطره همسر شهید علی تجلایی)

 

واقعا چه انسانهای بزرگی رو از دست دادیم

 

روحش شاد ویلدش گرامی باد

+نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت17:20توسط لیلا راحیل | |

 

بسم رب الشهدا, و الصدیقین

تویی آن غرقه به خونی که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا، تو حسین خون خدایی
   
دنیا رو با همه خوب و بدش            با هــــمه زنـــــدونیای ابدش
پشت سر گذاشتن و رها شدن           رفتن و سری توی سرا شدن
واسشــون تو بند دنیا جا نبود             دنیا که جای فــرشته ها نبود
پشت سر گذشته های بی هدف            پیش رو لشکر آرزو یه صف
تو بهشـــــــــــت آرزو گم نشدن            آدم حســـــــــرت گندم نشدن
وقتی موندن تو غبـــــــار زندگی          پــــرکشیدن از حصار زندگی
زنده موندن واسشون بهونه بود           زنـــــــدگی بازی بچگونه بود
یه صدا میخوندشون سمت خــدا           با سکوتشون رسیدن به صـدا
   

سلام بر حسین(ع) شهید
سلام بر شهدا

 

هنوز هم میتوان شهید شد دل را باید صاف کرد

+نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت17:10توسط لیلا راحیل | |

+نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت16:56توسط لیلا راحیل | |

 

من مناطق جنگی رو دیدم یه حال و هوای دیگه داره شلمچه/هویزه/فکه/دوک.هه/اروند کنارو......

با اینکه از شلمچه فقط مشتی خاک مونده ولی این خاک مقدسه خون شهدا رو تو خودش حفظ کرده تا ما اونارو فراموش نکنیم

من وقتی به شلمچه رسیدم باورم نمیشد که بودن شهدا رو حس کنم باورم نمیشد اینقدر غروب شلمچه دلگیرم کنه وای وای...... چه غروبی بود غروب شلمچه

این خاک اینقدر مقدسه که من نتونستم با کفش وارد شلمچه بشم نمیدونستم چیکار کنم اصلا حالم تو خودم نبود فکر میکردم اگر با کفش وارد بشم حرمت شهیدا رو زیر پا میارم

اره همه ی شهدا اونجا بودن من اونا رو حس کردم باهاشون حرف زدم براشون درد و دل کردم من اونجا کربلا رودیدم ...............

اروندکنار عجب جایی بود چه جوونهایی که شب عملیات تو رودخانه پر پر شدن و هیچکس نبود که کمکشون کنه چه غواصای پر دل و جراتی بودن که نیمه شب تو هوای سرد اروند برای عملیات اماده میشدند برای عروج به بالاترین مقام

و...........و...............و.....................

که من نمیتونم هیچکدومشنو توصیف کنم

و پدر بزرگم که بعد از 20سال فهمیدیم که شهید شده اونم به دست یه منافق ایرانی و پیکرش بعد از 22 سال به دست ما رسید که تو این 22 سال فقط یه قبر خالی داشت چقدر دوست داشتم بد از این همه سال انتظار اونو زنده ببینم خیلی دوست داشتم بغلم کنه بغلش کنم

هروقت از نیروی انتظامی یا بنیاد شهید می اومدند فکر میکردم پدر بزرگمو اوردن ولی هر بار نا امید برگشتم دفعه ی اخر هم که خبرشهادتش اومد بعدش هم استخوانهایی که هر کدومشون هزاران حرف برای گفتن داشتن ............

ولی خیلی خوشحالم که نوه ی یه شهید هستم امبدوارم پدر بزرگم از دستم راضی باشه و بدونه که من فراموشش نکردم نه تنها اونو بلکه هیچ یک از شهیدا رو فرا موش نکردم و همیشه به یادشونم

اشک داره منو یاری میکنه و من با دیدن بهشتی دیگر تو این دنیای خاکی لبریز از عشق شدم.........

برای شادی روح شهدا و امام صلوات

+نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت10:54توسط لیلا راحیل | |

 

شلمچه خلاصه عشق است و قطعه‌ای از بهشت, شلمچه آینه‌ایست که تمام جبهه با خاکهای سرخش در آن می‌درخشد و دریچه‌ی آسمانی است که از آن بوی رشادت و عطر دلنواز شهادت میوزد. شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است. شلمچه شهر شهود و شهادت است. شلمچه مثنوی بلند ایثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل. صحرای خشکی که دریای مواج خون و اشکهای عاشقانه در تربت پاکش دارد با قلب خونینی که هنوز زیبا و دلنواز می‌تپد و خون غیرت و مردانگی را در رگهای این دیار میدواند و حدیث بلند حیات با عزت را زمزمه میکند. زمین خاکی شلمچه, زیباتر از آبی آسمان است چرا که شلمچه قتلگاه مرغان عاشقی است که برای وصال بی‌قرار بودند و از کوچه پس کوچه‌های منیت و مادیت رهیده و به شهر دلگشای معنویت و شهادت دل بستند. آری! شلمچه شاهنامه بلند شهادت است, دیوان عاشقی است, شعرهای سرخ, با واژه‌های خون, به وزن عشق و قافیه‌هایی از جنس قلب پاره پاره عاشقی و در قالب غزل عشق و مثنوی بلند شهادت , دیوانی که شکسته دلان عارف با قلم استخوان و مرکب خون و با خط شکسته عروج نوشتند و این صفحه طلایی تاریخ ایران اسلامی را با خون دل تهذیب شده‌شان تذهیب کردند. آری! شلمچه کتاب است, خواندنی‌ترین کتاب حماسه. شلمچه آسمان است سرشار از ستاره‌های سرخ. شلمچه بهار است لبریز از گلهای محمدی, شلمچه دریاست, مواج از موجهای عاشقی. شلمچه بازار است, بازار عشقبازی و جانبازی, شلمچه تابلو است تابلوی حماسه و عرفان که بر تارک تاریخ ایران اسلامی میدرخشد. جایگاه اهل زیارت است نه اهل زر, زیارتگاه دلدادگانی که خود زائرانی بودند که در نیمه راه سفر عاشقی پرپر شدند و به مولای عشق پیوستند و زیباترین حدیث بندگی را با بندبند وجودشان و با قطره قطره خونشان نوشتند. یعقوبهای بیقراری که برای رسیدن به یوسف زیبای شهادت بیقراری میکردند و زلیخای دنیای نتوانست آنها را مفتون خویش کند. آنان که هنوز از دشمن نفس خویش رها نشده‌اند و دلشان در تصرف شیطان است چگونه میتوانند قدر مجاهدانی را بدانند که در کوله‌پشتی دلشان جز عشق و ایثار نبود. آنان باید بدانند که شلمچه و شهیدانش و شاهدان و شائقان و مشتاقانش خورشید بی‌غروبند, چرا که عاشورا و عاشورائیان آفتاب آسمان عشقند که هیچ ابر آلوده و تاریک یزیدی نمی‌تواند جلوی تابش آنها را بگیرد.



شهدا را یاد کنیم حتی با ذکر یک صلوات

+نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت22:2توسط لیلا راحیل | |

نشانی از رشادت هاست چفیه.. پر از زیبایی و زیباست چفیه.. به هنگام سفر تا پیش دلدار.. نما دی ا ز اطاعت هاست چفیه.. به هنگام نماز و هر مناجات.. ز اشک ناب چون دریاست چفیه.. جهاد حق علیه دشمنان را.. نمادی از حقیقت هاست چفیه.. پر از راز و نیاز سر عاشق.. برای تشنگان سقاست چفیه.. به دوش رهبری آزاد و عادل.. نشانی از لیاقت هاست چفیه.. مزن (عاصی) دگر حرفی چرا که.. بر اهل معرفت معناست چفیه..

+نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت21:48توسط لیلا راحیل | |